| شناسه خبر:4823 | شنبه, 25 ارديبهشت 1389 16:24 |
نسخه چاپی ارسال به دوستان
|
| يادداشتي از سر درد! |
| نوشته شده توسط . |
|
اي آكه ما را در ظلمت و سياهي شبزده خرداد و تير و مرداد و شهريور و مهر و آبان و آذر و دي و بهمن 88 چراغ راه بودي؛ اي آنكه دل مارا هر از گاهي صيقل ميدهي و جان تازهاي را بر پيكر بيروح اما متحرك جامعه ميدمي؛ اين بار نيز تو دستي برآر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را از اين منجلاب ماديات و لجنهاي سبز و سبزهاي لجني بيرون كش! اين بار نيز تو در سياهي شب، كور سوي اميد را فروزان باش و از ميان گرد و غبار و مه جهالت و حماقت مارا رهنمون باش همانگونه كه ديروز دستت را بر آوردي ما را به سوي معراجت در بهشت هرچند از نوع زميني آن كشاندي! مارا تنها مگذار همانگونه كه دستت را به سويمان دراز كردي و گفتي كه اي اهالي خاكنشين، حسينيان، صراط را به ما نماياندند، دست مارا بگيريد تا به احسن صراط رهنمون شويد؛ و آنانكه پيوستند، رستگار شدند و آنانكه بر حماقت ابوجهلگونه خود اصرار داشتند؛ اولئك لهم في جهنم داخرين! اي شهيد اي آنكه وجود مارا سراسر غبطه به توست! بر روي تابوتت نوشتم: اي لبيك گوي قدقامت صد موج، قامت راست كن و ما را شفاعتي، ما را عنايتي... ... در شهر ما انگار هيچكس زندگي نميكند! بحر بحر ميت است و كوير كويرِ لم يزرع! اما هرگاه تو ميآيي، اين بحر ميت چونان پر تلاطم ميشود كه گويي اقيانوسيست الهي! اما... ديروز هم كه تو آمدي... روي تابلوش با فونت 20 زده بود ايستگاه صلواتي و با فونت 1000 زده بود سازمان شهرداري شهر اموات! غافل از اينكه آن تار و پودها، تار و پود ارزشها و انقلاب و اسلام است كه از جاي ديگر ميكنند!!! اي شهيد... اينجا كه دير بازي پيش، روي همچو ماهت ديوارهاي شهر را روشنايي ميبخشيد، حالا پنجره و درخت و خورشيد ميكشند كه جز خاموشي فكرها، براي ذهنها ندارد. اي شهيد... روزي عكس تو را بر ديوار ميدان امام كه اور ا سيد خطاب كردي ميديدم و تمروز گمگشتگان طريق حقيقت به خيال خود به جاي تو پنجره كشيدهاند تا با دهكده جهاني مكلوهان"دالٌي" كنند! اي شهيد... روزي عكس تو را با پرچم ايران بر بزرگراه شهيد تندگويان ميديدم و امروز سروهاي قد خميده جاي تو را بر ديوارهاي شهر اموات گرفته است و دم از بازدم كسي بر نميآيد!!!
|
| نظرها |
|---|
|
محمد حسن غلامعلیان:
بنام خدا
«پاسخی از سردرد »
دوست عزیزکه نامه بی نام نوشته ای، چه زیبا واژه هایی را از فرهنگ ایثار وشهادت برگزیده ای تا داغ دلمان را تازه تر کنی، از پیکر شهیدان صد چاکی سخن گفته ای که چند تکه استخوانی یا پلاکی زنگ خورده بیش نیست وهر از گاهی می آیند تامارا شرمنده کنند، شکوه از خرداد وتیر فتنه گرانی کرده ای که هنوز تمام نشده وهر روز به شکلی نمایان می شوند، چگونه از صیقل دل ما گفته ای که تو خود نیز می دانی دلی که خون است چسان می توان آن را صیقل داد، دست تمنا بردامان معراج نشینان دراز نموده ای واز آنان طلب نور ورحمت کرده ای که تو نیز نیک می دانی درچه ورطه ای گرفتاریم، غبطه به وجود کسانی خورده ای که نزد خالقشان روزی می خورند وروز گار مارا شاهدند، گفته ای انگار در شهر ما هیچکس زندگی نمی کند وما آواره بیابان خشک وبرهوتیم که اگر نیک بنگریم سالهاست خوابیم وره می پوییم، ازتابلوی شهرداری که ایستگاه صلواتیش را به رخ همگان کشیده است نالیده ای ودیوارهای شهر را به گواهی گرفته ای که دیگر چهره سروقامتان جاوید مان را طاقت نیاورده اند وخطی که ریزش صلوات است ودرشتش خودنمایی کسانی که پنجره ای رو به باغ سبز بردر ودیوار می کشند تا خودی نشان دهند وبازاری پیدا کنند وبه پله ای بالاتر بروند، درباره گمگشتگان طریق حقیقت که به دنبال نظریه مارشال مک لوهان(مبتکر نظریه دهکده جهانی) وگوسفند دالی یا خواننده عراقی رفته اند ونمی دانند که قبل از لوهان ماگفتیم « چشم سلطان بدن است »سخن گفته ای که مگر نه این است که باید دروازه ها را بگشاییم تا مدافعان حقوق بشر امریکایی بیایند وشکایت مدیر مسئولی شناخنه شده را به دیوان عدالت ببرند ودیوان وی را در ملاء عام محاکمه کند تا آنها خشنود شوند ، از شهید تند گویان وپرچم ایران اسلامی وبزرگراهی که اگر تند گویانها نبودند این هم نبودیادکرده ای که کوتاه سخن می گویم اگر این قافله نبود کوره راهی هم نبود ، ودر پایان سخت محکوممان نموده ای که دم از بازدممان برنمی آید! تک تک واژه های گلگونت بردلم نیشتر نمی زد اگر کلام آخر را مکتوب نمی کردی ونمی گفتی که خاموش نشسته ایم ونظاره گر، اگر هنوز به قبیله خود نپیوسته ایم ، اگرهنوز زخم برروح وجان داریم ولی ایستاده ایم، اگرناملایمات را می بینیم وفریاد برنمی آوریم، اگردردل شب باخدای شهیدان نجوا می کنیم واشگ می ریزیم، اگر ................از ندانستن وبی غیرتی نیست، می دانیم ومی بینیم وخروش برنمی آوریم، مگر نه اینکه شهدا خود را وقف ولایت کردند ومی کنند؟ مانیزاگر لایق باشیم پیرو ولایتیم تا عنایتی شود و به معراج برسیم. انشاالله
خرداد ماه 1389 هجری شمسی
محمد حسن غلامعلیان
(دوشنبه, 03 خرداد 1389 15:12)
|



اي شهيد اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود بر نشستهاي، اي آنكه پيكر صد چاكت ديروز بر دستان حماسهسازان 9 دي استقبال شد؛